خانه » اخبار » گفتگو با دکتر نصری: “آسیب شناسی جریان انقلابی پس از انقلاب(بخش دوم)

گفتگو با دکتر نصری: “آسیب شناسی جریان انقلابی پس از انقلاب(بخش دوم)

کانون اندیشه و تمدن اسلامی :
اگر موافق باشید عملکرد جریان انقلابی در دولت اصلاحات و آقای خاتمی را نیز بررسی کنیم
آقای نصری:
اگر اجازه بدهید با توجه به اینکه یکی از عمده ترین ریشه‌های شکل‌گیری عنوانی به اسم “اصولگرایی” از این مقطع است نگاه تحلیلی به خود این دوران داشته باشیم
وقتی دولت آقای خاتمی تشکیل شد چیزی به نام “اصطلاح طلبی” مطرح نبود .بلکه دوم خرداد مطرح بود و بعد از حدود دو سال واژه‌ی “اصطلاح طلبی” را مطرح کردند و به طور مفصل در جبهه‌ ی مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب و روزنامه‌های زنجیره‌ای در یک بحث تئوریک “اصلاح” را در مقابل “انقلاب” قرار دادند ، نه در مقابل “افساد”
چون یک موقع می‌گوییم اصلاح طلبیم و اصلاح را در مقابل انقلاب داریم ولی یک موقع اصلاح طلبی را در مقابل فساد و افساد داریم همانطور که امام حسین در کربلا می‌فرمایند من برای اصلاح امت جدم قیام کردم.
اصلاح طلبی امروز با ادبیات سیاسی‌اش کاری به اصلاح طلبی با مفهوم سید الشهداء (ع) که قیام برای اصلاح امور است تفاوت دارد و اصلاح طلبی در مقابل انقلاب است.
اگر اشتباه نکنم آقای جلائی پور در مقاله‌ای که ۲۰ سال پیش نوشت واژه ” اصقلاب ” را مطرح نمود.
به این معنا که ما هدفمان انقلاب یا تغبیر بنیادی و ریشه‌ای است – مثل انقلاب اسلامی که تغبیر بنیادی و ریشه‌ای در حکومت پهلوی ایجاد نمود – است ولی با روش اصلاح طلبی .
می گفتند که می خواهیم با آرامش و به تدریج و دراز مدت تغییر بنیادی در دیدگاه و ارزش‌ها و نظام و ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ایجاد کنیم وحتی در بحث ولایت فقیه وارد شدند و همزمان با حوادث سیاسی در روزنامه های زنجیره‌ای به امام وحسین و اهل بیت توهین کردند.
همزمان با گسترش این فضا بویژه حادثه کوی دانشگاه ،حضرت اقا بیش از ۵۰ جلسه با احزاب و گروه های سیاسی تشکیل دادند و از آن ها خواستند وحدت خود را بیشتر کنند تا به مردم بیشتر خدمت کنند.
آقای عسگراولادی هفت نامه به آقای محمدرضا خاتمی دبیر کل مشارکت نوشتند که بهتر است برای پایان دعواها و خدمت به مردم ۴ اصل اسلام ناب ،قانون اساسی، اندیشه های حضرت امام و ولی فقیه و رهبر را محور وحدت قرار دهیم.
اما آقای محمدرضا خاتمی در اولین نامه پاسخ داد که ما نمی‌توانیم اسلام را محور وحدت قرار دهیم زیرا اگر مردم ما مذهبی یا زرتشتی بودند اسلام باعث تفرقه آنها بود یا فهم ما از قانون اساسی و امام با شما متفاوت است و مردم باید محور باشند لذا ایشان نپذیرفت.
واینگونه این ۴ اصل ،وجه تسمیه برای جریان اصولگرایی شد. در این زمان به محوریت آقای عسگراولادی در ابتدا شورای پیروان خط امام و رهبری راه اندازی شد و به مرور نام اصولگرایی گرفت.
این نامه ها در آن زمان در مجله “شما” منتشر و سپس در قالب کتابی توسط آقای بادامچپان منتشر شد
البته همین ادبیات را که اسلام محور وحدت نیست و مردم باید محور وحدت باشند را اقای تاجزاده -که معاون اقای موسوی لاری در وزارت کشور بود – در مصاحبه با روزنامه اعتماد در ۸ مرداد تکرار می شود و تاکید می کند ما اصلاح طلبان با براندازان در شیوه متفاوت هستیم و هدفمان یکی است.

کانون اندیشه و تمدن اسلامی:
بعضی‌ها الان اعتقاد دارند که امام باید در سال ۵۷ به اصلاحات روی می‌آورد و انقلاب به کشور ما آسیب زده است! والان هم می گویند شورش نکنید تا به مرور تغییر دهیم.

آقای نصری:
اتفاقا حضرت امام اول هم اصلاح طلب بودند وشاه را نصیحت می کردند. بارها می گویند “محمدرضا تو را نصیحت می‌کنم” .پس تفکر اصلاح طلبی آغاز حرکت بر علیه رژیم پهلوی بود اما امام وحتی بخشی از نهضت آزادی – که امروز این حرف ها را می زنند – هم به نتیجه رسیدند که این شیوه جواب نمی‌دهد و تصمیم به براندازی با نام انقلاب گرفته شد.
حتی بخش دانشجویی نهضت آزادی مثل سعید محسن و بدیع زادگان با این استدلال که رژیم پهلوی قابل اصلاح نیست و باید بر اندازی رخ بدهد و باید جنگ مسلحانه بکنیم سازمان مجاهدین خلق راه اندازی کردند
و اما نکته‌ی دوم: از لحاظ ارزشی نمی‌توانیم بگوییم اصلاح خوب است یا انقلاب.
به صورت کلی باید شرایط را ببینیم ممکن است در شرایطی اصلاح اولی باشد و در شرایطی انقلاب خوب باشد